قهرمان ميرزا عين السلطنه

1717

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

رقص سياه و سفيد از آنجا منزل آمديم . قارى و على آقا را نگاه داشتم . اول در رستوران نزديك منزل خودمان شام كباب كه گرجيها « شيشليك » مىگويند خورديم . چون صاحب اينجا هم گرجى بود خوب درست كرده بود . بعد از آن‌جا به‌جاى ديشبى كه عبد الله گفته بود تياتر بيرون مىآورند [ رفتيم ] . اول نشستيم دو بطرى آب جو آورد . قارى با تمام اين مردم آشناست و با همه شوخى مىكند . روسى هم مىداند . يهودى هم مىداند . فارسى و تركى هم كه زبان خودش است . هركس مىرسيد دست مىداد و تعارف مىكرد و فصلى صحبت مىداشت . . . قدرى كه طول كشيد موزيك زدند . رقص آن خانم قشنگ با كاكاسياهى كرد . اين سفيد و سياه بسيار زيبا و نغز رقصيدند . جاى حاجى رمضان خالى بود با خانم ديگر رقص ايرانى بكند . در اين بين صداى قالى بلند شد . گفتند ارس با جهود نزاع كرد . يك مرتبه مجلس خالى شد . بعد از ربع ساعتى معلوم شد نزاع ديگرى بوده و ساكت كردند . برخاستيم و چون مجلس بامزه شده بود و قارى خيلى خنده‌دار بود تلخ نگذشت و با خاطر خوش منزل آمديم . عمامه و جبهء قارى منزل من مانده بود . گفتم بماند خودش صبح بيايد ببرد . حقيقة خوش‌گذشت و خيلى خنده كرديم . جاى مرا امشب در روى تخت در حياط انداخته بودند . خنك بود و خوب خواب رفتم . دوشنبه هشتم - صبح ديرتر برخاستم . قارى نيامده بود . مغازهء ارمنى رفته كفش و بعضى چيزهاى ديگر خريدم . اما اين‌جاها بواسطهء ماليات همه‌چيز گرانتر از طهران است . يك صاحب‌منصب روس در مغازه بود مىگفت شما تا اينجا آمده‌ايد تاشكند نرفته نرويد . مثل اين است روسيه برويد و پطرزبوق را نديده مراجعت كنيد . پايتخت تركستان تاشكند است و فرمانفرما و همه‌چيز آنجا است . گفتم گرم است و مىترسم ناخوش بشوم . جواب داد حكيمهاى خوب آنجا دارد . دكان كتاب‌فروشى رفتم . كتابى نداشت . اين‌جاها از اشعار شعراى تركستان هيچ نمىخوانند . بعضى از شعرهاى تازه مىدانند و حال آنكه تمام شعراى ايران از تركستان برخاسته و معدن فضل و كمال بوده است . اين قطعهء فرخى يادم بود لازم شد بنويسم : همه نعيم سمرقند سربه‌سر ديدم * نظاره كردم بر كوه و راغ و وادى و دشت هزار جنت ديدم ، هزار كوثر بيش * ولى چه سود كه لب تشنه باز خواهم گشت چو ديده نعمت بيند به كف درم نبود * سر بريده بود در ميان زرين‌طشت